bookmark

معنی هال

هال

دو ميل كه هر طرف ميدان سازند،تا چوگان بازان گوى از ميان آن بگذارنند، مولوى گويد: بيت شاد باش اى مقبل فرخنده فال گوى معنى را همى بر سوى هال و قرار و آرام،سوزنى گويد: بيت نهال خواب مرا سيل ديده برد چنانكه نه خواب ماند قرار و نه هوش ماند و نه هال و مرادف هيل يعنى الاچى كه بتازى قافله گويند نيز آمده،ليكن بدين معنى عربيست.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1476)
sourceLink

بر وزن مال هيل را گويند از ادويۀ حاره است و به عربى قاقله صغار خوانند و به معنى قرار و آرام نيز آمده است و آن ميله‌ها را نيز گويند كه به جهت چوگان بازى در دو سر ميدان از سنگ و گچ سازند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص945)
sourceLink

چند معنى دارد اول دو ميل كه در دو طرف ميدان سازند و كوى‌بازان در ميان آن دو ميل كوى بازند چنانكه مولوى كفته شاد باش اى مقبل فرخنده حال كوى معنى را همى بر سوى هال ديكر بمعنى قرار و آرام است چنانكه ناصرخسرو كفته اين باز سيه پيسه نكر بى‌پر و چنكال كو هيچ نه آرام همى يابد و نه هال حكيم سوزنى كفته نهال خواب مرا سيل ديده برد چنانك نه خواب ماند مرا و نه هوش مانده نه هال و در اين بيت حكيم تجنيس بكار برده نهال اول بمعنى نهالى است كه توشك كويند و شب بر آن خسبند و نهال خواب را اكر استعاره بنهال شجر دانند معنى غريب و بعيد خواهد بود و الله اعلم
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص742)
sourceLink

- قرار و آرام باشد. مثالش حكيم دقيقى گويد: [بيت] گمان مبر كه مرا بى‌تو جاى هال بود بجز تو دوست دگر خون من حلال بود و بمعنى آن دو ميل كه بر سر ميدان وضع كنند كه گوى از آن بگذارانند نيز آمده. مثالش امير قاسم انوار: بيت گوى دولت را بچوگان طلب برده‌اى در هال ميدان طلب و در فرهنگ بمعنى هيل نيز آمده كه قاقله گويند بعربى [1]. اما چنين مسموع شد كه هال و هيل بمعنى قاقله عربيست. و بمعنى حال نيز استعمال مى‌كنند چه در فرس حرف حاء نيامده [2] چنانكه فخر گرگانى گويد: [بيت] مرا ديوانه مى‌دانند و بدهال كه ديوانه چومن باشد به‌هرحال
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1532)
sourceLink

(اسم) قرار. آرام. آرامش. سكون. ¦¦صبر. شكيبايى. ¦¦
(اسم) ميلهاى كه در دو سر ميدان براى چوگانبازى از سنگ و گچ مىسازند. ¦¦دروازۀ فوتبال. گل. ¦¦
(اسم) فضايى كه در يك واحد مسكونى به اتاقها و قسمتهاى ديگر آن واحد راه دارد. سرسرا. ¦¦
(اسم) نوعى هيزم كوهى است بغايت چرب كه بهجاى فتيله در مشعلها مىسوزاندند. ¦¦
(اسم) لنگه. عدل. تنگ.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص3154)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]قرار و سكون و آرام و صبر و شكيبايى.و ميله‌اى كه در دو سر ميدان براى چوگان بازى از سنك و گچ مى‌سازند.و دارويى كه آن را هيل و بتازى قاقله گويند. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]سراب،لغة فى آل. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]كلمه‌ايست كه بدان اسبان را مى‌خوانند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3904)
sourceLink

آرام و قرار بود.دقيقى گويد : گمان مبر كه مرا بى‌تو جاى هال بود#بجز تو دوست گرم خون من حلال بود
(
فرهنگ قواس
, ص103)
sourceLink

هال في الاصطلاح

هال

(لا) Elettaria cardamomum (فر) Cardamome هال كرمست و خشك اندر درجۀ دوم. الابنيه (بهم 342، زل 268) هال يا به اصطلاح امروز هيل (هل بر وزن دل) قاقله است كه در الابنيه جداگانه درباره آن بحث شده است و در اينجا براى تكميل مطالب آن ماده فقط به نقل شواهد مى‌پردازم: هال در ترجمۀ صيدنه چنين تعريف شده است: بعضى او را هال گويند به لغت پارسى و قاقله نيز گويند... و به هندوى شمشير و شومير نيز گويند و بعضى از هند، هيل گويند و... شمشير، قاقلۀ خرد را گويند و هيل خيربويا را گويند... و هال به هيأت خرد باشد به مقدار قاقله خرد كه او را درهم شكسته بوند و بوى او به بوى قاقله نزديك است و او را در عطرها بياميزند... ارجانى گويد خيربويا گرم است... (ترجمۀ صيدنه، ب 128). هيل - بويا خيربوياست. هال نيز گويند (اغراض، 619). هال قاقله صغار است (تحفه، 261). و در همان كتاب ذيل خربوا چنين آمده است: خيربوا قاقله صغار است (ص 112). هى القاقله الصغير و يقال له ايضا هال بوا و يقال له ايضا جربوا و هو الشمشير (شرح اسماء، م 116). براى توضيح و به - اصطلاح تفسيرى كه مايرهوف در اين باره نوشته و به طور كلى براى آگاهى بيشتر درباره هال و هيل رجوع كنيد به مادۀ «قاقله».
(
‏فرهنگ داروها
, ص403)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.